السيد الطباطبائي

مقدمة 16

اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسي )

مزاج جماعت آنان را نپذيرفت و تقريبا منقرض گشتند احمد امين مصرى در جلد اول ظهر الاسلام اين مطلب را تصديق مىكند وى پس از بحثى در باره حركت فلسفى در مصر بوسيله خلفاى فاطمى كه شيعه بودند مىگويد اساسا فلسفه به تشيع بيش از تسنن مىچسبد در همه زمانها و مكانهائى كه تشيع رواج داشته فلسفه رونق گرفته مانند دوره فاطميان مصر و آل بويه و حتى در عصر اخير هم عنايت جهان تشيع به مباحث عقلى بيش از جهان تسنن است سيد جمال الدين اسد آبادى كه تمايل شيعى داشت وقتى كه به مصر آمد يك نهضت فلسفى بوجود آورد . احمد امين علت گرايش بيشتر شيعه را به مباحث عقلى تمايل شيعه به باطنيگرى معرفى مىكند احمد امين نمىخواهد اعتراف كند كه روح عقليگرى را پيشوايان شيعه با طرح مباحثى عميق در الهيات بوجود آورند . برتراند راسل در تاريخ فلسفه غرب تمايل بيشتر شيعه را به اين مسائل خصوصيت نژادى ايرانيان مىداند و همچنانكه مقتضاى طبيعت و يا عادت او است به شكل بى ادبانه اى اين مطلب را اداء مىكند . راسل معذور است او از فلسفه اسلامى چيزى نمىداند تا بتواند در ريشه هاى آن اظهار نظر كند ما در پاسخ طرفداران اين نظريه مىگوييم اولا نه همه شيعيان ايرانى بودند و نه همه ايرانيان شيعه بودند آيا محدثين شيعه از قبيل كلينى و صدوق و محمد بن ابى طالب طبرسى كه مسائل توحيد را در كتب خود طرح كردند ايرانى بودند اما محدثين اهل تسنن از قبيل محمد بن اسماعيل بخارى و مسلم بن حجاج نيشابورى و ابو داود سجستانى كه بوئى از اين سخنان در آثارشان يافت نمىشود ايرانى نبودند آيا سيد رضى جامع نهج البلاغه ايرانى بود آيا فامطيين مصر ايرانى بودند